خرید بک لینک

درباره سایت

تـیـکــــــ تــــــاکــــــــــــــ

با سلام خدمت دوستان عزيز و گرانقدر اميد وارم كه حالتان خوب باشد . اين وبلاگ به اميد شما طراحي شده ، تا با قدم هاي گرمتان محيط آن را زيبا كنيد. اميد وارم از مطالب آن نهايت استفاده را ببريد و رازي باشيد. خواهشاً بعد از استفاده از هر مطلب نظر محترم خود را درباره آن مطلب بيان كنيد ، تا آن جائي كه ممكن باشد رسيدگي ميشود. اگر گاهي اوقات با مشكلاتي در صفحه اين وب مواجه شديد به بزرگي خودتون ببخشيد و حتماً بيان كنيد. با تشكر فراوان از شما دوستان عزيز

امکانات وب

-->-->-->

تصاÙx88Ûx8cر زÛx8cباسازÛx8c Ùx86اÛx8cت اسکÛx8cÙx86
-->-->--> ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© http://bux.tirage24.com/includes/img/468x60.gif http://bux.tirage24.com/includes/img/468x60.gif -->-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
-->-->-->

حافظ

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ  گفتا : عليک جانم
گفتم: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟
گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقيب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز
گفتم: بگو ز مويش، گفتا که مش نموده
گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشي در دفتر اداره
گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم: بگو، ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقي
گفتا که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟
گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوي دشتِ زنگي
گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي
گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان
گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاري
گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟
گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي

برچسب: نویسنده: venooos تاريخ: سه شنبه 12 دی 1391 ساعت: 22:05

صفحه بندی