آه ای مرد که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای؟
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هیچ میدانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
گفته اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مرده ام جان میدهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تو را جویم به کام
خلوتی میخواهم و آغوش تو
خلوتی میخواهم ولبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده هستی دهم
بستری میخواهم از گلهای سرخ
تا در آن یک شب تو را مستی دهم
آه ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
ما چون دو دريچه روبروي هم
آگاه زهر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه بهشت، اما…آه
بيش از شب و روز تير و دي کوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد
لالا لالا گل زیره
بابا دستاش به زنجیره
میگه هرگز نگو دیره
که هر روز، روز تقدیره
لالا لالا گل گندم
چی اومد بر سر مردم
میون آتش افتادیم
شدیم از روی دنیا گم
لالا لالا بد آوردیم
به نام زندگی مردیم
خیانت شکل یاری شد
زیاران پشت پا خوردیم
لالا لالا گل لاله
حریم عشق پاماله
سیاهی رنگ هر سفره
سر هفت سین هر ساله
به نام عشق وآزادی
غم این خلق می خوردند
ولی با دست خود ما را
به قربانگاه می بردند
کجایند آن همه دلسوز
در این هنگامه ی ماتم
که رفتند و رها کردند
من و ما را به حال هم
لالا لالا گل مریم
شکسته حرمت آدم
شدیم آواره ی عالم
چرا تشنه به خون هم
رهایی ریشه ی ما بود
همه اندیشه ی ما بود
ولی در آن روی سکه
تبر بر ریشه ی ما بود
گل و گلدون و گلخونه
شده امروز یه ویرونه
سر فواره ها خونه
ببین مردن چه آسونه
برچسب:
نویسنده: venooos
تاريخ: يکشنبه
10 دی
1391 ساعت: 22:26