خرید بک لینک

درباره سایت

تـیـکــــــ تــــــاکــــــــــــــ

با سلام خدمت دوستان عزيز و گرانقدر اميد وارم كه حالتان خوب باشد . اين وبلاگ به اميد شما طراحي شده ، تا با قدم هاي گرمتان محيط آن را زيبا كنيد. اميد وارم از مطالب آن نهايت استفاده را ببريد و رازي باشيد. خواهشاً بعد از استفاده از هر مطلب نظر محترم خود را درباره آن مطلب بيان كنيد ، تا آن جائي كه ممكن باشد رسيدگي ميشود. اگر گاهي اوقات با مشكلاتي در صفحه اين وب مواجه شديد به بزرگي خودتون ببخشيد و حتماً بيان كنيد. با تشكر فراوان از شما دوستان عزيز

امکانات وب

-->-->-->

تصاÙx88Ûx8cر زÛx8cباسازÛx8c Ùx86اÛx8cت اسکÛx8cÙx86
-->-->--> ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© http://bux.tirage24.com/includes/img/468x60.gif http://bux.tirage24.com/includes/img/468x60.gif -->-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
-->-->-->

 
و باید رفت...

 

همه چیز به پایان رسید!

 

آری وقت رفتن است...

 

وقت سفر کردن و دل کندن...

 

وقت جدایی...

 

پای رفتن نیست...

 

اما باید رفت...

 

رفت و مقصد را جست!

 

نمی دانم به کدامین سو می روم...

 

اما می روم...

 

باید ادامه داد...

 

هنوز مانده...

 

مسیر طولانی و مقصد دور...

 

هم شادم و هم غمگین!!!

 

شادم از پایان و غمگینم از پایان!!!

 

کوله بارم را بسته ام...

 

آماده ی سفر...

 

اما دل کندن دشوار است از عزیزان!!!

 

رسم روزگار این است...

 

جدایی از کسانی که دوستشان داری!!!

 

سخت است اما چاره ای نیست!

 

دلم برای همه تنگ می شود...

 

رفتن اجباریست...

 

ماندن بعید...

 

تنها باید رفت و سفر کرد!!!

 

تنها باید ادامه داد!!!

 

آری می روم...

 

خدا نگهدار...


 
 
چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد ....
چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد....
مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود !
با اینكه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ،
راهی جز تنها ماندن ندارم !
چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید !
چه زود آسمان زندگی ام ابری شد ، دلم برای آن آسمان آبی دلتنگ است ،
كه با هم در اوج آن پرواز می كردیم و به عشق هم می خواندیم آواز زندگی را ...
آرزوی دلم تبدیل به رویا شد ، تنها ماندم و عشقم افسانه شد ...
چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشان تر از من دوختی ،
 
با اینكه برای خود كسی نبودم ،
اما آنگاه كه با تو بودم برای خودم همه كس بودم !
چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد !
هرچه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی ، هرچه اشك ریختم كسی اشكهایم را پاك نكرد،
هرچه گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم
 
كسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام كند .
خواستم بی خیال شوم ، بی خیالی مرا دیوانه كرد ،
 
خواستم تنها باشم ، تنهایی مرا بیچاره كرد .
چه زود گذشت لحظه های با تو بودن ، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن
 
و دیگر نگذشت آنگاه كه تو رفتی و هیچ گاه نیامدی !
باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام ،
 
هر گاه دیدی نیستم بدان كه از عشقت مرده ام !
چه زود فراموش شدم آن زمان كه دلم برایت خون شد ....
تازه می خواستم با آن رویاهای عاشقانه ای كه در سر داشتم تو را خوشبخت كنم ،
 
می خواستم عاشق ترین باشم ،
 
برای تو بهترین باشم ،
 
اما نمی دانستم دیگر جایی درقلبت ندارم ...

برچسب: نویسنده: venooos تاريخ: دوشنبه 11 دی 1391 ساعت: 17:04

صفحه بندی